
سالی دیگر هم از عمرمان گذشت و یار نیامد.
سالی دیگر هم چون سالهای قبل گذشت و دلدار نیامد.
...
غم هجران و دوری و دلدادگی به او که ندیدیش، اما عاشقش هستی دردی بس جانکاه است.
می دانی که می آید...
وصفش عشقش را، عظمتش را، مهربانیش را، بزرگواریش را، کرمش را، مددش را، بسیار شنیده ای.
...
اما...
اما چه کنی که لیاقت گوشه چشمش را نداشته ای.
چون نسیم لطیف بهاری از وجودش سرشوق می شوی ولی نمی بینیش.
مدد و یاریش در لحظه لحظه ثانیه هایت به یاریت می آید و تو غافل از همراهیش.
سایه محبتش سالهاست که بر سرت است و نمی گذارد آفتاب جهل و ناامیدی صورتت را بسوزاند، اما خنکای وجودش را درک نکرده ای.
و باز در آغاز سالی نو و نوروزی دوباره در کنارمان است.
...
آیا وجودش را احساس می کنی ؟
آیا سنگینی نگاه استوارش را بر وجودت لمس می کنی ؟
آیا ترنم صدای آسمانیش را می شنوی ؟
آیا عشقش را که سالهاست از روز عزل به تو عیدی داده است در قلبت حفظ کرده ای ؟
...
آیا امسال سال ظهور اوست...
خدا می داند...
بار الهی، این هجران را به پایان رسان و عید واقعی را برایمان به ارمغان آور.
اللهم عجل عجل لولیک الفرج

با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
همچو موسی ارنی گویی به میقات بریم
ما دیر رسیدیم . اما دست خودمان نیود .
ما چگونه می توانستیم زودتر بیاییم در حالیکه بلیط تقدیرمان برای هزار و چهارصد سال بعد ، تاریخ خورده بود .
آن زمان که پیامبر اکرم (ص)در خطه غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بلند کرد وفرمود:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»
چقدر ما در عدم خون دل خوردیم و حسرت کشیدیم و آرزو کردیم که کاش در کناره آن برکه مقدس می بودیم و دستهای کوچکمان را نه بر دستهای مردانه علی (ع) که بر خاک پای علی می کشیدیم و می گفتیم :
رای آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
و می گفتیم :
با بی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و ولدی
و می گفتیم ...
و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، دلش نیامد که ما را بی ولایت بگذارد .رحمت بی انتهایش اجازه نداد که ما ر ا در برهوت هستی بی چراغ امامت رها کند .
و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، غدیر را تداوم بخشید و مقرر کرد که پیامبر خاتم همچنان تا آخر عالم ایستاده بماند و هر زمان خورشیدی از منظومه ولایت را در دست بگیرد و اعلام کند که«هر که من مولای او هستم از این پس ... »
و اکنون با چشمهای دل به روشنی پیامبر را می توان دید که در کنار غدیر خلقت ایستاده است و دست بقیه الله الاعظم مهدی دوست داشتنی را در دست گرفته است و فریاد می زند : اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله
این غدیر ! این پیامبر ! و این دستهای روشن مهدی !


اگر روزی او را ببینم ....
به او می گویم چه زیبا مولا علی علیه السلام فرمود: " الانتظار اشد من الموت" انتظار شدیدتر از مرگ است.
ای عدل منتظر و ای حاضر ناظر، چشم ها به تو دوخته شده و منتظران حقیقت، همچو شمعی تا صبح ظهور درغم هجرانت می سوزند.
چه سخت و گران است بر من اینکه ببینم همه خلق را و ترابینم : " عزیز علی ان اری الخلق و لاتری".
هر آدینه که می رسد ، دل بهانه تورا می گیرد و ما لب ها را با " ندبه" و " کمیل " متبرک کرده و رو به دریای انتظار به انتظار طلوع آفتاب می نشینیم.
ای ساقی فرج ، چشمها آنقدر در فراق تو اشک ریخته و انتظار کشیده ، دستها آنقدر طلب نور کرده و خالی مانده ، دوشها آنقدر تازیانه سنگین اهانت را بر پیکره باورهای دینی تحمل کرده که دگر توان از کف داده .
مولای من کجا هستی که دوستانت را عزت بخشی و دشمنانت را ذلیل و خوار کنی :
" این معزالاولیاء و مذل الاعداء".
ای سایبان دلهای سوخته و ای انتظار اشکهای به هم دوخته ، عاشقانت هرجمعه دیدگان خود را با اشک می آرایند و دلشان را نذر تومی کنند . هر صبح با مولایشان تجدید میثاق می کنند . کاروان دل را به غروب می برند ، زبان را به ذکر فرج مشغول می دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش
می کشند ، تا شاید دعایشان مستجاب شد و، معشوق گوشه چشمی به آنها بنماید.
ای تجدید کننده احکام تعطیل شده، و ای طلب کننده خون شهید کربلا ! کجا هستی؟
بیا و دیدگان را با ظهورت مزین کن و دریای محبت را بردل مشتاقان جاری کن




