زیبا نگارم!
میدانم زندگی بی تو مزه ندارد، رنگ ندارد، بی حس و حال است، به ناکجا آباد میرسد. هر چه میکنم به تو نزدیکتر شوم، این ارادهی ضعیف نمیگذارد. اصلاً نمیدانم چرا به این راه کشیده شدم، مگر چه داشتم؟ هر قدر میاندیشم عقلم به جایی قد نمیدهد الّا یک چیز؛ دعای پدر و مادر. آخر ما معتقدیم دعای پدر و مادر حرف ندارد، رد خور ندارد.
آقاجان توانی به من بده، دوست دارم زندگیم وقف شما باشد، دلم بی شما مردنی ست، به خدا میمیرد. کسی که دل نداشته باشد آدم نیست، اصلاً یک مردهی متحرّک است. هر وقت با شما هستم، آن روزم عید است. چه میشد که همهی روزها عیدم میبود، دیگر هیچ غمی در عالم نداشتم.
این را باید بگویم که من مدیون آقایی هستم که شما هم میشناسیدش، خوب هم میشناسیدش، نامش با غربت و مظلومیت پیوند خورده، امام حسین علیهالسّلام، ایشان بودند که مرا با شما آشنا کردند.
خاک عالم بر سرم! نتوانستم خوبیهای شما را بسیار بسیار کم هم که شده جبران کنم. نکند از من خسته شده باشيد. به جان همین حسین دستم را رها نکنید!

گفتم به دل سلامي از جان به دوست دادن
گفتا خوشـــــا جوابي از لعل او شـــــنيدن
گفتم گذر زكويش ما را ســـــــعادت آرد
گفتا كرم زايــــشان خواهد به ما رســـــيدن
گفتم ستم فراوان از هر طرف بيــــــامد
گفتا كه درد وغمها بايـد بـــسي كشــــــيدن
گفتم زهجرجانان از درد وغــم خميدم
گفتا عجب صــــــفايي بايد كه آرمـــــيدن
گفتم شود زماني چشمم كنم ســــرايش
گفتا نما دعـــــايي خواهد به او رســــيدن
گفتم كه عـــشق يارم لبريز كرده جــانم
گفتا زنور ايشـــــــان ما را چو آفريـــــدن
گفتم فــــداي نازت نازم به تو عـــزيزم
گفتا برتر زجــــانست نازي زاو خـــــريدن
گفتم به انتظارم من جــان نثــــار يارم
گفتازاو اشـــــــارت ازما به سردويــــــدن
گفتم كه در نهايت شايد كند نگاهـــــي
گفتا خوشست آن دم از اين قفس پريــــدن
گفتم كه روي ماهش يك لحظه گرببينم
گفتا چوخوشگوارست آن لحظه پركــشيدن
گفتم قـــسم به مولا از درگهــــش مرانم
گفتا نشين به راهش رخســار او بديـــــدن

دل من بی سر و سامان وصال است هنوز
دیده ها محو تماشای جمال است است هنوز
در تب و تاب رسیدن به کمالم، آری
دل من تا برسد میوه ی کال است هنوز
آرزویم شده یک لحظه تماشای رخت
هدف از دیدن تو لمس کمال است هنوز
سوختم تا که ببینم رخ زیبای تو را
الف قامت از این واقعه، دال است هنوز
خواستم تا که در این خانه قبولم بکنی
بروم از در این خانه محال است هنوز
از فراق رخ تو جان به لبم آمده است
کی رسم من به وصال تو سوال است هنوز

گویند در چشم علی سیل دشمن بود پیدا...
فاطمه آنجا نبود ...

احترام باغبان ویاس داشت
کاش زهرا پشت در تنها نبود
مادر سادات هم عباس داشت
***
من بی خیال حرمت مادر نمی شوم
باهر که غیر اوست برابر نمی شوم
ما راهمان ز دشمن مرتضی جداست
با دشمن پليد برادر نمی شوم
***
این قدر مزن طعنه بر این احساسم
من پیرو مردانگی عباسم
بیهوده تلاش می کنی ای دشمن
من غیرتیم به مادرم حساسم
***
نام علی مرتضی ذکر مدام ماست
لعن سه خصم فاطمه در مرام ماست
ما رامحبت علی و آل او بس است
دشمن برو بمیر که حیدر امام ماست

** مـن کـه تـنـهـا دخــتـر پـیـغـمـبــرم **
** پـشت این در، پیش مـرگ حـیـدرم **
** فاطمه (س) تنها طرفدارعلی(ع) ست **
** درهجوم دشمنان یار علی (ع) ست **
** آنکه بـاشد مـرد ایـن سـنـگر مـنم **
** اولـیـن قــربـانـی حـــیــدر(ع) مـنــم **
** چـشـم پوشـیدم، ز جـان خـویـشتن **
** ای مـغـیـره هر چه میخواهی بزن **
** ایـن در کـاشـانـه، ایـن پهلوی من **
** ایـن غـلاف تـیـغ، این بـازوی من **
** من به جان زخم علی(ع) را میخرم **
** گـو چـهــل نـامـرد ریـزد بـر ســرم **
** گـر برآیــد شـــعـله از کـاشــانه ام **
** یـا کـه گــردد قـتـلـه گاهم خـانه ام **
** گـر شـــود پـرپـر، ز جــور قـاتـلــم **
** غــنــچـه نـشــکـفـتـه در بـاغ دلــم **
** گـر شــود در پـشت در جان بر لبم **
** افـتـم از پــا پـیـش چــشـم زیـنـبــم **
** بـاز مـیــگــویــم بــه آوای جــلــی **
** یاعـلی(ع) و یاعـلـی(ع) و یاعـلـی(ع) **

السلام علیک یا صدیقه الشهیده
ای کاش فدک اینهمه اسرار نداشت
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا اینست:
ای کاش در سوخته مسمار نداشت...

یا صاحب الزمان
بی نان و آب می توان زیست
بی تو زیستن،نتوان




